متوجه شدیم این برادر خود احمد کاظمی است …
۱۴ شهریور ۹۴ ، ۰۷:۱۵
شهید حاج احمد کاظمی ۰ نظر اشتراک گذاری

متوجه شدیم این برادر خود احمد کاظمی است …

شرح حال

توی مقر تیپ یک سنگر کوچکی بود که سنگر فرماندهی محسوب می‏شد، کوچک بود و کم ارتفاع. کنارش دو تا چادر هم سرپا بود. شنیده بودیم که فرمانده تیپ احمد کاظمی است و معاونش هم مهدی باکری؛ ولی هیچ کدام از اینها را نمی‏شناختیم. وارد سنگر فرماندهی شدیم، سقف سنگر پایین بود و مجبور شدیم از همان اول بنشینیم. خودمان را معرفی کردیم؛ گفتیم که از تبریز آمده ‏ایم و…

یکی از آنهایی که توی سنگر بود، داشت با بی‏سیم حرف می‏زد. تا ما خودمان را معرفی کردیم برگشت به یکی از برادرانی که توی سنگر بود، گفت: همشهری‏های آقا مهدی اومده سریع راهنمایی کنین چادرشان.

باز سرگرم صحبت با بی‏سیم شد. در تکاپو بود و آرام و قرار نداشت. از اینکه ما را خوب تحویل گرفته بود، در دلم به‏اش احساس محبت می‏کردم. بالاخره متوجه شدیم این برادر خود احمد کاظمی است و حالا مانده بود مهدی باکری.

به یکی از چادرها راهنمایی شدیم، ناهار را همانجا خوردیم. پس از ناهار بود که یک رزمنده‏ای آمد محجوب و افتاده با لباس خاکی بسیجی. خیلی هم ساده و بی‏پیرایه برخورد می‏کرد. مهرش در همان دیدار اول به دلم نشست. پرس وجو کردیم و فهمیدیم که این برادر هم آقا مهدی باکری است. هنوز آقا مهدی باکری به عنوان فرمانده آینده تیپ نیروهای آذربایجان مطرح نبود. داخل چادر بودیم. متوجه شدم که آقا مهدی بیل به دست گرفته و دارد زمین را می‏کند. شست‏مان خبردار شد که انگار برای ما چادر آماده می‏کند. از چادر زدیم بیرون. رفتم جلو تا بیل را از دستش بگیرم، گفت:

شما حالا مهمان هستین، تازه از راه رسیدین و…

گفتم:این حرفها چیه، اینجا جبهه است و همه باید با همدیگر کمک بکنیم و… بقیه بچه‏ها هم آمدند کمک کردند بیل را از دست آقا مهدی باکری گرفتیم و چادری را برای خودمان برپا ساختیم.

مدتی در این چادر ماندیم و با یکی از گردان‏های تیپ نجف رفتیم عملیات فتح المبین. آقا مهدی در عملیات مجروح شد و رفت عقب. بعد از پایان فتح المبین بحث تشکیل تیپ عاشورا داغ شد و سپس اعلام گردید که تیپ عاشورا به فرماندهی مهدی باکری شکل می‏گیرد. در اهواز مدرسه شهید براتی و چند مدرسه دیگر را به عنوان ستاد تیپ گرفتیم.

آقا مهدی باکری هنوز توی خانه‏شان در اهواز استراحت می‏کرد و به جبهه بازنگشته بود. یک روز با چند نفر از بچه‏ها رفتیم آقا مهدی را از منزلشان در اهواز به مقر تیپ آوردیم. به این شکل آقا مهدی باکری شد فرمانده تیپ عاشورا.

منبع : آشنائی‌ها ، این بار خودم می‌برم ، ص ۳۹ و ۴۰

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

یک خشت در بهشت به نیابت مدافع حرم شهید محسن حججی


بسم الله الرحمن الرحیم
اردوی جهادی در جستجوی نور۲۰
رمز: یا زهرا (س)
موضوع: جهاد اکبر
یادواره: شهید عباسعلی جوزی
برگزار کننده: موسسه شهیدکاظمی
ماموریت: ساخت مسجد شهدای مدافع حرم(محسن حججی/سرلک) در روستای محروم "کمرون" توابع شهرستان فریدونشهر
حرکت ساعت ۷ صبح روز چهارشنبه از محل مزار مطهر شهید محسن حججی و شهدای شهرستان نجف آباد.
شماره کارت : 6104337770117412
شماره حساب 4086710869
شبا IR760120000000004086710869

معرفی و فروشگاه کتاب

معرفی کتاب اربعین طوبی
معرفی کتاب پادشاهان پیاده
معرفی کتاب عمار حلب
نردبانی برای چیدن نارنج …